پرسش هایی از جنس عاشورا

چگونگی رفتار امام در زمان معاویه

چرا امام حسین(ع) در زمان معاویه قیام نکردند؟

برخی جواب می دهند: «چون در آن وقت، موضوع صلح امام حسن(ع) در بین بود و امام حسین(ع) نمی خواستند برخلاف عهد برادرشان، رفتار کنند.» این سخن، درست نیست؛ زیرا، معاویه خودش آن پیمان را نقض کرده بود. قرآن کریم عهد و پیمان را محترم می شمارد؛ تا وقتی که دیگری، محترم بشمارد. قرآن نمی گوید اگر طرف نقض کرد، تو باز هم وفادار بمان؛ بلکه می گوید: «فما استقاموا لکم فاستقیموا لهم» البته، عهد با کافر هم محترم است. پیغمبر اکرم(ص) با قریش، در حدیبیه، قرارداد بستند و چون نقض از ناحیه آنان شروع شد، پیغمبر اکرم(ص) نیز آن قرارداد را ورق پاره ای بیش نشمردند.

سرّ قیام نکردن سیّدالشهدا(ع) این بود که ایشان فرصت بهتر و بیشتری را انتظار می کشیدند. اسلام، تاکتیک و انتظار فرصت بهتر را جایز، بلکه واجب می داند. مسلماً فرصت، بعد از مردن معاویه، از زمان معاویه بهتر بود.

امام(ع) در زمان خود معاویه نیز ساکت نبودند: دائماً اعتراض می کردند؛ اکابر مسلمین را، جمع و با آن ها صحبت می کردند. نیز، به وسیله نامه ای که به معاویه نوشتند، حضوراً با او محاجه کردند. اما برای قیام به سیف، بهترین وقت را در این دانستند که صبر کنند تا معاویه بمیرد. امام مطمئن بودند که معاویه، یزید را نصب کرده تا بعد از مردن خود، مردم را به اطاعت از یزید، دعوت کنند؛ با این حال، از نظر امام، خلافت یزید چیز تازه و غیرمنتظره ای نبود.

علت همراهی خاندان امام حسین(ع)

چرا اباعبدالله(ع) در این سفر پرخطر، اهل بیتشان را نیز همراه خود بردند؟

 

تقریباً به اتفاقِ آرا، به ایشان می گفتند: «آقا، رفتنِ خودتان خطرناک است و مصلحت نیست؛ جانتان در خطر است ... تا چه رسد که بخواهید اهل بیت خود را هم با خودتان برید.» اباعبدالله(ع) جواب دادند: «من باید آنها را ببرم... .» در ادامه، ایشان به آنها جوابی می دادند که دیگر نتوانند در این زمینه حرفی بزنند؛ به این ترتیب که جنبه معنویِ مطلب را بیان می کردند. مکرر شنیده اید که ایشان به رؤیایی استناد می کردند که البته در حکم وحی قاطع است: فرمودند که در عالم رؤیا، جدّم به من فرموده است: «إنّ الله شاء أن یراک قتیلا»

گفتند: «پس اگر این طور است، چرا اهل بیت و بچه ها را همراهتان می برید؟» پاسخ دادند که این را هم جدّم فرموده اند: «إنّ الله شاء أن یراهنّ سبایا» (مشیت خداوند عزوجل این طور قرار گرفته است که ایشان را اسیر ببیند).

در قرآن، کلمه مشیت خداوند عزوجل یا اراده خداوند عزوجل در دو موضع به کار رفته است که یکی را اصطلاحاً اراده تکوینی و دیگری را اراده تشریعی می گویند. اراده تکوینی، یعنی قضا و قدر الهی؛ و اگر چیزی قضا و قدر حتمی الهی به آن تعلق گرفت، معنایش این است که در مقابل قضا و قدر الهی، دیگر کاری نمی شود کرد. معنای اراده تشریعی این است که خداوند عزوجل این طور راضی است؛ خداوند عزوجل این چنین می خواهد. مثلاً اگر درباره روزه می فرماید: «یرید الله بکم الیسر و لایرید بکم العسر» یا دوباره پاکی اهل بیت(ع) می فرماید: «یرید لیطهرکم» مقصود این است که خداوند عزوجل این چنین دستوری داده است و این طور می خواهد؛ یعنی، رضای حق در این است، پس، اینکه خداوند عزوجل خواسته است که این ها اسیر باشند، یعنی اسارت اینها، رضای حق است؛ مصلحت است و رضای حق، همیشه در مصلحت است و مصلحت، یعنی جهت کمال فرد و بشریت.

در مقابل این سخن، دیگر کسی چیزی نگفت؛ یعنی، نمی توانست حرفی بزند: «پس اگر چنین است که جدّ شما در عالم معنا، به شما تفهیم کرده اند که مصلحت در این است که شما کشته بشوید، ما دیگر در مقابل ایشان، حرفی نداریم.»

همه کسانی هم که از اباعبدالله(ع) این جمله ها را می شنیدند، این جور نمی شنیدند که «... این مقدّر است و من نمی توانم سرپیچی کنم» اباعبدالله(ع) هیچ وقت به این شکل تلقّی نمی کردند. این طور نبود که وقتی از ایشان می پرسیدند: «چرا زن ها را می برید؟»، بفرمایند: «اصلاً من در این قضیه بی اختیارم» بلکه به این صورت می گفتند که با الهامی که از عالم معنا به من شده است، چنین تشخیص داده ام که مصلحت در این است. این، کاری است که از روی اختیار انجام می دهم؛ ولی بر اساس آن چیزی که آن را مصلحت تشخیص می دهم.

حکمت برپاداشتن مجلس عزا

چرا ائمه معصوم(ع)، این همه تأکید کردند که مجلس عزا به پا دارید؟

تکالیف شرعی بی حکم نیست؛ منظور آنان این نبوده است که مجلس عزا برای خاندان پیغمبر(ص) همدردی و تسلیتی باشد؛ بلکه مقصود این است که داستان کربلا، به صورت مکتبی تعلیمی و تربیتی، همیشه زنده بماند.امام حسین(ع) برای منفعت شخصی کشته نشدند، نیز، امام برای این کشته نشدند که خودشان را فدای گناهان امّت کرده باشند. امام حسین(ع) در راهِ حق کشته شدند؛ در راه مبارزه با باطل، کشته شدند. ائمه دین(ع)  خواستند که مکتب امام حسین(ع) در دنیا باقی بماند. شهادت امام حسین(ع)، به صورت یک مکتب، مکتب مبارزه حق با باطل، برای همیشه باقی بماند. وگرنه، چه فایده به حال امام حسین(ع) دارد که ما گریه بکنیم یا نکنیم و چه فایده به حال خودِ ما دارد که صرفاً بنشینیم، گریه ای کنیم و بلند شویم و بریوم.

محدث نوری از کامل الزیارۀ نقل می کند که حضرت صادق(ع) به عبدالله بن حماد بصری فرمودند: «به من خبر رسیده است که در نیمه شعبان، گروهی از نواحی کوفه و مردمی دیگر، بر سرِ مزار امام حسین(ع)  می آیند، زنانی برای آن حضرت نوحه گری می کنند، عده ای قرآن می خوانند، برخی حوادث کربلا را بیان می کنند، دسته ای نوحه گری می کنند و گروهی دیگر مرثیه می خوانند.» عرض کردم: «فدایتان شوم! آری؛ من نیز پاره ای از آنچه فرمودید، دیده ام.» فرمودند: «سپاس خدای را که در میان مردم، گروهی را قرار داد که به نزد ما می آیند، ما را می ستایند و برای ما مرثیه می خوانند، دشمنان ما را کسانی قرار می دهند که بر این کارِ ایشان خرده می گیرند و خویشان ما یا غیر آنان را تهدید می کنند و اعمال ایشان را زشت می شمرند.»

پس، معلوم می شود که فلسفه این کار، تهدید دشمن و تقبیح کارهای آنان است: تحسین این دسته و تشویق به این نوع کار و نیز، تقبیح آن دسته و ایجاد نفرت نسبت به آن نوع کار.

ائمه دین(ع) خواستند قیام امام حسین(ع) به صورت مکتب و مشعلی فروزان، همیشه باقی بماند. این چراغی است از حق، از حقیقت دوستی، از حقیقت خواهی، این ندایی است از حق طلبی، از حریّت، از آزادی. این مکتب مبارزه با ظلم را خواستند برای همیشه باقی بماند. در زمان خود ائمه اطهار(ع) صدور این دستور سبب شد که جریانی زنده و فعال و انقلابی به وجود آید. نام امام حسین(ع) شعار انقلاب علیه ظلم شد.

پس، اگر از ما بپرسند شما در روز عاشورا که «حسین، حسین» می کنید و به سَر خودتان می زنید، چه می خواهید بگویید؟ باید بگوییم: «می خواهیم حرف آقایمان را بگوییم. هر سال، می خواهیم تجدید حیات کنیم و عاشورا، روز تجدید حیات ماست. در این روز، می خواهیم در کوثر حسینی شست و شو کنیم؛ تجدید حیات کنیم؛ روح خودمان را شست و شو دهیم؛ خودمان را زنده کنیم؛ از نو، مبادی و مبانی اسلام را بیاموزیم و روح اسلام را از نو، به خودمان تزریق کنیم. ما نمی خواهیم حسّ امر به معروف و نهی از منکر، احساس شهادت، احساس جهاد و احساس فداکاری در راه حق، در ما فراموش شود. نمی خواهیم روح فداکاری در راه حق، در ما بمیرد.»

       علت ذکر مصیبت

بیشتر اوقات، به ویژه در ایام مصیبت، اگرچه به اشاره هم شده، ذکر مصیبت می کنم. جوانی از من پرسیدند آیا این کار، ضرورت یا حسنی دارد؟ اگر بناست مکتب امام حسین(ع) احیا شود، آیا ذکر مصیبت امام حسین(ع) هم ضرورتی دارد؟

بله؛ ذکر مصیبت، دستوری است که ائمه اطهار(ع) به ماداده اند و این دستور، فلسفه ای دارد و آن این است که هر مکتبی، اگر چاشنی عاطفه نداشته باشد و صرفاً مکتب و فلسفه و فکر باشد، آن قدرها در روح ها نفوذ نداشته و شانس بقا ندارد؛ ولی اگر مکتبی چاشنی پُری از عاطفه داشته باشد، همین عاطفه، به آن حرارت می دهد. معنا و فلسفه یک مکتب، آن مکتب را روشن می کند؛ به آن مکتب، منطق می دهد؛ آن مکتب را منطقی می کند. بی شک، مکتب امام حسین(ع) منطق و فلسفه دارد، درس دارد و باید آموخت؛ اما اگر دائماً این مکتب را صرفاً به صورت مکتبی فکری بازگو کنیم، حرارت و جوشش آن گرفته می شود و اساساً، کهنه می نماید.

این نظرِ بسیار بزرگ و عمیقی بوده است؛ یک دوراندیشی فوق العاده عجیب و معصومانه ای بوده است که گفته اند برای همیشه، این چاشنی را شما از دست ندهید: چاشنی عاطفه، ذکر مصیبت حسین بن علی(ع) یا امیرالمؤمنین(ع) یا امام حسین(ع) یا ائمه دیگر(ع) یا حضرت زهرا(ع) این چاشنی عاطفه را باید حفظ و نگهداری کنیم.

منابع

1.        مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 17، ص 490.

2.        مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص 364.

3.        محمدمهدی حائری، معالی السبطین، ج1، ص 246.

4.        علی نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج5، ص 18.

پرسش هایی از جنس عاشورا

پرسش هایی از جنس عاشورا

 

چگونگی رفتار امام در زمان معاویه

چرا امام حسین(ع) در زمان معاویه قیام نکردند؟

برخی جواب می دهند: «چون در آن وقت، موضوع صلح امام حسن(ع) در بین بود و امام حسین(ع) نمی خواستند برخلاف عهد برادرشان، رفتار کنند.» این سخن، درست نیست؛ زیرا، معاویه خودش آن پیمان را نقض کرده بود. قرآن کریم عهد و پیمان را محترم می شمارد؛ تا وقتی که دیگری، محترم بشمارد. قرآن نمی گوید اگر طرف نقض کرد، تو باز هم وفادار بمان؛ بلکه می گوید: «فما استقاموا لکم فاستقیموا لهم» البته، عهد با کافر هم محترم است. پیغمبر اکرم(ص) با قریش، در حدیبیه، قرارداد بستند و چون نقض از ناحیه آنان شروع شد، پیغمبر اکرم(ص) نیز آن قرارداد را ورق پاره ای بیش نشمردند.

سرّ قیام نکردن سیّدالشهدا(ع) این بود که ایشان فرصت بهتر و بیشتری را انتظار می کشیدند. اسلام، تاکتیک و انتظار فرصت بهتر را جایز، بلکه واجب می داند. مسلماً فرصت، بعد از مردن معاویه، از زمان معاویه بهتر بود.

امام(ع) در زمان خود معاویه نیز ساکت نبودند: دائماً اعتراض می کردند؛ اکابر مسلمین را، جمع و با آن ها صحبت می کردند. نیز، به وسیله نامه ای که به معاویه نوشتند، حضوراً با او محاجه کردند. اما برای قیام به سیف، بهترین وقت را در این دانستند که صبر کنند تا معاویه بمیرد. امام مطمئن بودند که معاویه، یزید را نصب کرده تا بعد از مردن خود، مردم را به اطاعت از یزید، دعوت کنند؛ با این حال، از نظر امام، خلافت یزید چیز تازه و غیرمنتظره ای نبود.

علت همراهی خاندان امام حسین(ع)

چرا اباعبدالله(ع) در این سفر پرخطر، اهل بیتشان را نیز همراه خود بردند؟

 

تقریباً به اتفاقِ آرا، به ایشان می گفتند: «آقا، رفتنِ خودتان خطرناک است و مصلحت نیست؛ جانتان در خطر است ... تا چه رسد که بخواهید اهل بیت خود را هم با خودتان برید.» اباعبدالله(ع) جواب دادند: «من باید آنها را ببرم... .» در ادامه، ایشان به آنها جوابی می دادند که دیگر نتوانند در این زمینه حرفی بزنند؛ به این ترتیب که جنبه معنویِ مطلب را بیان می کردند. مکرر شنیده اید که ایشان به رؤیایی استناد می کردند که البته در حکم وحی قاطع است: فرمودند که در عالم رؤیا، جدّم به من فرموده است: «إنّ الله شاء أن یراک قتیلا»

گفتند: «پس اگر این طور است، چرا اهل بیت و بچه ها را همراهتان می برید؟» پاسخ دادند که این را هم جدّم فرموده اند: «إنّ الله شاء أن یراهنّ سبایا» (مشیت خداوند عزوجل این طور قرار گرفته است که ایشان را اسیر ببیند).

در قرآن، کلمه مشیت خداوند عزوجل یا اراده خداوند عزوجل در دو موضع به کار رفته است که یکی را اصطلاحاً اراده تکوینی و دیگری را اراده تشریعی می گویند. اراده تکوینی، یعنی قضا و قدر الهی؛ و اگر چیزی قضا و قدر حتمی الهی به آن تعلق گرفت، معنایش این است که در مقابل قضا و قدر الهی، دیگر کاری نمی شود کرد. معنای اراده تشریعی این است که خداوند عزوجل این طور راضی است؛ خداوند عزوجل این چنین می خواهد. مثلاً اگر درباره روزه می فرماید: «یرید الله بکم الیسر و لایرید بکم العسر» یا دوباره پاکی اهل بیت(ع) می فرماید: «یرید لیطهرکم» مقصود این است که خداوند عزوجل این چنین دستوری داده است و این طور می خواهد؛ یعنی، رضای حق در این است، پس، اینکه خداوند عزوجل خواسته است که این ها اسیر باشند، یعنی اسارت اینها، رضای حق است؛ مصلحت است و رضای حق، همیشه در مصلحت است و مصلحت، یعنی جهت کمال فرد و بشریت.

در مقابل این سخن، دیگر کسی چیزی نگفت؛ یعنی، نمی توانست حرفی بزند: «پس اگر چنین است که جدّ شما در عالم معنا، به شما تفهیم کرده اند که مصلحت در این است که شما کشته بشوید، ما دیگر در مقابل ایشان، حرفی نداریم.»

همه کسانی هم که از اباعبدالله(ع) این جمله ها را می شنیدند، این جور نمی شنیدند که «... این مقدّر است و من نمی توانم سرپیچی کنم» اباعبدالله(ع) هیچ وقت به این شکل تلقّی نمی کردند. این طور نبود که وقتی از ایشان می پرسیدند: «چرا زن ها را می برید؟»، بفرمایند: «اصلاً من در این قضیه بی اختیارم» بلکه به این صورت می گفتند که با الهامی که از عالم معنا به من شده است، چنین تشخیص داده ام که مصلحت در این است. این، کاری است که از روی اختیار انجام می دهم؛ ولی بر اساس آن چیزی که آن را مصلحت تشخیص می دهم.

حکمت برپاداشتن مجلس عزا

چرا ائمه معصوم(ع)، این همه تأکید کردند که مجلس عزا به پا دارید؟

تکالیف شرعی بی حکم نیست؛ منظور آنان این نبوده است که مجلس عزا برای خاندان پیغمبر(ص) همدردی و تسلیتی باشد؛ بلکه مقصود این است که داستان کربلا، به صورت مکتبی تعلیمی و تربیتی، همیشه زنده بماند.امام حسین(ع) برای منفعت شخصی کشته نشدند، نیز، امام برای این کشته نشدند که خودشان را فدای گناهان امّت کرده باشند. امام حسین(ع) در راهِ حق کشته شدند؛ در راه مبارزه با باطل، کشته شدند. ائمه دین(ع)  خواستند که مکتب امام حسین(ع) در دنیا باقی بماند. شهادت امام حسین(ع)، به صورت یک مکتب، مکتب مبارزه حق با باطل، برای همیشه باقی بماند. وگرنه، چه فایده به حال امام حسین(ع) دارد که ما گریه بکنیم یا نکنیم و چه فایده به حال خودِ ما دارد که صرفاً بنشینیم، گریه ای کنیم و بلند شویم و بریوم.

محدث نوری از کامل الزیارۀ نقل می کند که حضرت صادق(ع) به عبدالله بن حماد بصری فرمودند: «به من خبر رسیده است که در نیمه شعبان، گروهی از نواحی کوفه و مردمی دیگر، بر سرِ مزار امام حسین(ع)  می آیند، زنانی برای آن حضرت نوحه گری می کنند، عده ای قرآن می خوانند، برخی حوادث کربلا را بیان می کنند، دسته ای نوحه گری می کنند و گروهی دیگر مرثیه می خوانند.» عرض کردم: «فدایتان شوم! آری؛ من نیز پاره ای از آنچه فرمودید، دیده ام.» فرمودند: «سپاس خدای را که در میان مردم، گروهی را قرار داد که به نزد ما می آیند، ما را می ستایند و برای ما مرثیه می خوانند، دشمنان ما را کسانی قرار می دهند که بر این کارِ ایشان خرده می گیرند و خویشان ما یا غیر آنان را تهدید می کنند و اعمال ایشان را زشت می شمرند.»

پس، معلوم می شود که فلسفه این کار، تهدید دشمن و تقبیح کارهای آنان است: تحسین این دسته و تشویق به این نوع کار و نیز، تقبیح آن دسته و ایجاد نفرت نسبت به آن نوع کار.

ائمه دین(ع) خواستند قیام امام حسین(ع) به صورت مکتب و مشعلی فروزان، همیشه باقی بماند. این چراغی است از حق، از حقیقت دوستی، از حقیقت خواهی، این ندایی است از حق طلبی، از حریّت، از آزادی. این مکتب مبارزه با ظلم را خواستند برای همیشه باقی بماند. در زمان خود ائمه اطهار(ع) صدور این دستور سبب شد که جریانی زنده و فعال و انقلابی به وجود آید. نام امام حسین(ع) شعار انقلاب علیه ظلم شد.

پس، اگر از ما بپرسند شما در روز عاشورا که «حسین، حسین» می کنید و به سَر خودتان می زنید، چه می خواهید بگویید؟ باید بگوییم: «می خواهیم حرف آقایمان را بگوییم. هر سال، می خواهیم تجدید حیات کنیم و عاشورا، روز تجدید حیات ماست. در این روز، می خواهیم در کوثر حسینی شست و شو کنیم؛ تجدید حیات کنیم؛ روح خودمان را شست و شو دهیم؛ خودمان را زنده کنیم؛ از نو، مبادی و مبانی اسلام را بیاموزیم و روح اسلام را از نو، به خودمان تزریق کنیم. ما نمی خواهیم حسّ امر به معروف و نهی از منکر، احساس شهادت، احساس جهاد و احساس فداکاری در راه حق، در ما فراموش شود. نمی خواهیم روح فداکاری در راه حق، در ما بمیرد.»

       علت ذکر مصیبت

بیشتر اوقات، به ویژه در ایام مصیبت، اگرچه به اشاره هم شده، ذکر مصیبت می کنم. جوانی از من پرسیدند آیا این کار، ضرورت یا حسنی دارد؟ اگر بناست مکتب امام حسین(ع) احیا شود، آیا ذکر مصیبت امام حسین(ع) هم ضرورتی دارد؟

بله؛ ذکر مصیبت، دستوری است که ائمه اطهار(ع) به ماداده اند و این دستور، فلسفه ای دارد و آن این است که هر مکتبی، اگر چاشنی عاطفه نداشته باشد و صرفاً مکتب و فلسفه و فکر باشد، آن قدرها در روح ها نفوذ نداشته و شانس بقا ندارد؛ ولی اگر مکتبی چاشنی پُری از عاطفه داشته باشد، همین عاطفه، به آن حرارت می دهد. معنا و فلسفه یک مکتب، آن مکتب را روشن می کند؛ به آن مکتب، منطق می دهد؛ آن مکتب را منطقی می کند. بی شک، مکتب امام حسین(ع) منطق و فلسفه دارد، درس دارد و باید آموخت؛ اما اگر دائماً این مکتب را صرفاً به صورت مکتبی فکری بازگو کنیم، حرارت و جوشش آن گرفته می شود و اساساً، کهنه می نماید.

این نظرِ بسیار بزرگ و عمیقی بوده است؛ یک دوراندیشی فوق العاده عجیب و معصومانه ای بوده است که گفته اند برای همیشه، این چاشنی را شما از دست ندهید: چاشنی عاطفه، ذکر مصیبت حسین بن علی(ع) یا امیرالمؤمنین(ع) یا امام حسین(ع) یا ائمه دیگر(ع) یا حضرت زهرا(ع) این چاشنی عاطفه را باید حفظ و نگهداری کنیم.

منابع

1.        مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 17، ص 490.

2.        مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص 364.

3.        محمدمهدی حائری، معالی السبطین، ج1، ص 246.

4.        علی نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج5، ص 18.